شاید کمتر کسی فکرش را میکرد در زمانی که بیشترین تلاش برای استحاله انقلاب و برقراری رابطه با آمریکا صورت میگرفت اینچنین موج آمریکا ستیزی به صورت یکپارچه و یک صدا سراسر کشور عزیزمان ایران را فرا بگیرد و همه محکم پشت سر ولایت صف بندی کنند و جز افراد معدودی صدای مخالفی از کسی بلند نشود.
در شبی که همه تلاش میکردیم سردارمان را به خانه ابدیش همراهی کنیم؛ اراده خداوند به این تعلق گرفت که او بماند و بعد از به پایان رساندن آخرین ماموریتش، جمسش در خاک سرد آرام گیرد.
اهمیت و بزرگی اتفاقی که امروز صبح رقم خورد را شاید بیش از ما ابا و اجدادمان درک کنند. اینکه بعد از هفتاد سال پایگاه نظامی آمریکا هدف حمله نظامی کشوری مثل ایران قرار میگیرد و حتی جرات نفس کشیدن ندارد. کدام ایران؟ همان ایرانی که زمانی مستعمرهاش بود و با هندوانه ژاندارم منطقه سگ پاسبانی بود برای حفظ منافع آمریکا .
همان ایرانی که در وسط جنگ جهانی دوم محل تاسیس پادگانهای آمریکایی گردید و کامیون کامیون زنان و دختران جوان و گرسنه و فقیر ایرانی به این پادگانها منتقل میشدند تا در ازای دریافت جیرههای اضافی جنگی وسیله سور چرانی یانکیها گردند.
همان ایرانی که با دخالت آمریکا در امور داخلیاش در 28 مرداد، تاج و تخت سلطنت به خاندان پهلوی برای بیست و پنج سال دیگر هبه شد و صاحبان صنایع نفتی بین المللی را از 24 میلیارد بشکه نفت از مخازن ایران متنعم ساخت.
همان ایرانی که وقتی شاه مزدورش تصمیم گرفت قرارداد نفتیاش با چند کشور آمریکایی را برهم بزند با اخطار نیکسون مواجه شد که اینکار به مصلحت ایران نیست وگرنه روابط ما را بر هم خواهد زد؛ روابطی که خود شاه به سیاه بودن آن اذعان داشت.
همان ایرانی که هدف اجرای اصل چهار ترومن از مهمترین اصول سیاست خارجی آمریکا برای وابسته کردن اقتصاد ایران گردید تا صادرات آمریکا به آن بیست برابر و واردات صدها راس الاغ قبرسی دستمایهای برای تحقیر مردم ایران گردد.طرحی که در آن روستاهای ایرانی با سم مضر د.د.ت سمپاشی شد به نحوی که ریشه کشاورزی مولد ایران را نابود کرد و صدای سازمان بهداشت جهانی را به علت نهادینه شدن مضرات این سم در خاک و گیاهان بلند کرد
همان ایرانی که در بند ج قانون اساسیاش اجازه استخدام مستشاران آمریکایی درج گردید تا خدایی نکرده حقوق بیش از 40 هزار مستشار عقب نیفتد و از 4200 تا 2700 دلار دستمزد خدمترسانیشان به ایرانیها محروم نمانند. حالا خیلی مهم نبود حقوق یک افسر ایرانی آنموقع کمتر از 50 دلار بود.
حالا اما معادلات منطقه فرق کرده؛ ما حالا رهبری داریم به درایت سید علی و علمداری به بلند قامتی شهید قاسم سلیمانی.
یک عده هستند که بعد از شهادت سردار و پیام مهم حضرت آقا و وعده انتقام سخت دائم در حال القای این مطلب به جامعه هستند که در صورت انتقام جنگ خواهد شد و نباید به بهانه انتقام یک نفر رفاه و امنیت بقیه رو به خاطر انداخت. طبق معمول گروهی که تحلیل درستی از اوضاع ندارند و تحت تاثیر موج سازی های این دست افراد قرار می گیرند همین اراجیف را تکرار می کنند و اگر جلوی این شایعات گرفته نشود کم کم در ذهن جامعه رسوخ خواهد کرد.
اما خداوند تکلیف این دست افراد را در قرآن مشخص کرده و فرموده :"لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ و الذینهم فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یُجاوِرُونَکَ فِیها إِلَّا قَلِیلًا”
این افراد با نام مرجفون در قران معرفی شدند؛ یعنی گروهی که اخبار جعلي و دروغ و بيپايه را منتشر می کنند. این افراد در ردیف منافقان و کسانی هستند که مرض قلبی دارند.
طبق این آیه اگر كسي دروغ پخش كند و جامعه را به هم بريزد، بساطش رو بايد جمع و قلع و قمعش کرد، یعنی شدیدترین تهدید.
مواظب باشیم در دام مرجفون نیفتیم.
چون گناه کسانی که دل به دل این افراد می دهند و شایعات را نشر می دهند کمتر از شایعه سازان نیست و گناهشون طبق قران مضاعف هست.
از صبح جمعه که با تلفن برادرم و خبر شهادت حاجی, خواب از سرم پرید, لحظه ای آرام نگرفتم .اشک دائم بر صورتم راه بازمیکرد و با هر تلنگر تازه میشد. حضور در نماز جمعه و تجمع بعدش راه به جایی نبرد .آتش داغ دم به دم گداخته تر میشد.
خون مالک به زمین ریخته و خبر سنگین بود. گرچه مصیبت را بر دل چند صد میلیون ایرانی و عراقی و سوری و یمنی و افغانی و لبنانی و نیجری و….و آزاده جهان تقسیم کرده بودند اما تقسیمش به مخرجی چنین بزرگ هم از سنگینی اش کم نکرده بود.
با این آتش چه باید میکرد؟
نشستن روا نبود.باید می رفتم هم برای قدردانی از مردی که تمام عمرش را وقف باز ماندن راه سعادت ما کرده بود هم برای مرهم گذاشتن بر زخم دلی چنین آتشین.
ساعتها در مصلی با آغوش باز برای استقبالش انتظار کشیدم و نیامد.
امروز به امامت رهبرم قامت برای نمازش بستم , لفظ به لفظ کلام مولایم را تکرار و بر حقانیت سردارم شهادت دادم. با بغضش , باریدم.
با آرزویش, آرزو کردم. با وداعش, وداع کردم.
حالا تشییعش کرده ام اما این دل را خیال آرام شدن نیست. انگار قسمتی از وجودم را برده اند.
دارم روضه ها را زندگی میکنم, از داغ مالک شنیده بودم اما ندیده بودم , از اربا اربا شنیده بودم اما ندیده بودم , از ولله ان قطعتموا یمینی انی احامی ابدا عن دینی شنیده بودیم ولی ندیده بودم , از الان انکسر ظهری شنیده بودیم اما تجربه نکرده بودم, از گریه امام بر بالین علمدار شنیده بودم اما ندیده بودم , اما امروز همه را دیدم .
اینک تنها با این بیت خودم را تسلی می دهم که :
رفته سردار نفس تازه کند برگـــــــــردد
چون ظهورگل نرجس به خدا نزدیکست
ش
شهید آوینی در کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب میگوید:« قهرمان سازی یکی از ارکان محتوایی تبلیغات غرب و راهی است که دولتهای استکباری و سلاطین امپراطوریهای اقتصادی دنیا برای تعدیل و تنظیم مولفههای اجتماعی در جهت تمایلات و اهوای شیطانی خویش یافتهاند….تقارن اشاعه فیلمهای جنایی و خلق شخصیتهایی مثل جیمز باند را با جنگ ویتنام تصادفی نینگارید. حکومت آمریکا برای آماده ساختن افکار و ارواح مردم سراسر دنیا خصوصا جامعه آمریکا برای جنایات و خونریزیهایی که در ویتنام انجام میشد، ناچار بود که از قهرمانسازیهای تبلیغاتی استفاده کند.»
خلق و اکران جوکر همزمان با آشوبها و ناآرامیهای منطقه نیز از این قاعده مستثنی نمیباشد. جوکر یک ضد قهرمان محبوب است که از اختلال روانی ناشی از طرد شدن و سرخوردگی اجتماعی رنج میبرد. از درون در حال سوختن است اما او را به گونهای تربیت کردهاند که وانمود کند از اوضاع راضی است و همین تناقض درون و برون او را به عصیانگری میکشاند؛ عصیانی که علی رغم وحشیانه بودن مورد اقبال عمومی قرار میگیرد.
جوکر فرزند نامشروع سرمایهداری است که حاصل رابطه خارج از چارچوب شهردار و خدمتکارش میباشد؛ در ظاهر بر علیه سرمایهداری قیام میکند و شهردار را به قتل میرساند اما فرزند مشروع اوکه در واقع نماد زنده ماندن نسل سرمایه داری است باقی میماند.
علی الظاهر جوکر ضد سرمایهداری است اما اینگونه نیست چرا که به رسم سینمای هالیوود همراه کردن مردم با قهرمانهای آمریکایی خود یک ایده مهم استراتژیک برای آمریکا است که در آن یکدل کردن دیگر ملتها تحت لوای پرچم آمریکا برای افزایش هژمونی خود است. جوکر اکنون به منبع الهام بخش شورش و الگو برای جنبشهای اخیر تبدیل شده است که افراد سرخورده با تبعیت از او به یک نوجوان شانزده ساله نیز رحم نمیکنند و او را با سبعیت تمام سلاخی میکنند و این نسخهای است که نظام سرمایهداری غرب برای فرودستان صدمه دیده از این نظام پیچیده تا با چنگ انداختن به گلوی یکدیگر امنیت و تمتع بیشتر را برای ادامهدهندگان راه سرمایهداری فراهم آورند.
یکی از دلایلی که تمام انتقادها به سمت رهبری میرود، عدم آگاهی جامعه نسبت به ساختارهای یک حکومت و وظایفی هست که هریک از نهادهای آن بر عهده دارند. مثلا الان بعد از قریب به چهل سال از عزل بنی صدر هنوز این تفکر اشتباه در بین افکار عمومی مطرح است که بنی صدر را امام خمینی عزل کرد؛ در حالیکه این یک مجلس انقلابی بود که ابتدا رای به عدم کفایت وی داد و بعد امام او را عزل کرد.
سوال: مجلس چه ضرورتی دارد؟
در جمهوری اسلامی، مجلس نه تنها وظیفه قانونگذاری را بر عهده دارد بلکه هم بر صلاحیت مجریان قانون یعنی دولت نظارت مستقیم دارد و هم بر اجرای صحیح قانون.
نسبت به انعقاد قراردادهای بین المللی صاحب نظر است و مراقب میکند این معاهده ها بر خلاف مصالح کشور نبوده و کشور را به سمت وابستگی سوق ندهد.
از آنجایی که مصوبات دولت نباید مخالف قوانین و مقررات عمومی کشور باشد، به منظور بررسی باید به اطلاع رئیس مجلس برسد و نظارت رئیس مجلس به این منظور است که این مصوبات قوانین عادی را نقض نکند.
مجلس همچنین بر دخل و خرج دولت یا همان بودجه نظارت و کنترل دارد و تکلیف قوه مجریه را در تمام مسائل مالی روشن میکند. در جریان اجرا مراقبت دارد که هیچ هزینهای از اعتبارات مصوب تجاوز نکند و در محل خودش خرج گردد. مجلس حتی بر اصلاحات ارضی در خطوط مرزی نظارت دارد.
دولت اگر بخواهد وام یا کمکهای بلاعوض داخلی و خارجی دریافت یا کارشناسان خارجی را استخدام کند باید با تصویب مجلس باشد. دولت اجازه نداره هیچ نوع مالیاتی را اخذ کند مگر اینکه مجلس آن را تصویب کند. اموال و بناهای دولتی که جزء آثار ملی محسوب میشوند قابل انتقال به غیر نیستند مگر با تصویب مجلس.
به طور کلی مجلس این قدرت را دارد تا رئیس جمهور و وزرایش را مورد بازخواست قرار دهد و برکنار کند و به موجب اصل 76 قانون اساسی مجلس حق تحقیق و تفحص در تمام امور کشور را دارد.
در یک جمله در جمهوری اسلامی، رسالت مربوط به هدایت جامعه به سوی عدالت و تامین و تنظیم حرکت اصولی حقوقی اسلامی بر عهده مجلس است و نمایندگان یک بار سنگین چند رسالتی را بر عهده دارند.
باید باور کنیم که تنها فرآیند تغییر از میدان انتخابات میگذرد.

آخرین نظرات