آقای موسوی مطلق از اصفهان آمده بود و داشت برای جمعیت در تجمع سخنرانی میکرد. عادت دارم، وقتی سخنرانی شروع میشود، دکمهی ضبط صوت گوشی را فعال میکنم تا اگر مطلبی از دستم در رفت و یا سخنران حرفی زد که نیاز دارد در موردش بنویسم یا نقد کنم خاطرم جمع باشد که گوش یدکی دارد استماع و ضبط میکند. بخشی از سخنرانی در مورد توجیه آتشبس بود، توی دلم گفتم انشاءالله که همینطور است. اما جنس بخش دیگری از حرفها از جنس نور بود. سید از ایمان ابوذرسازی گفت که قبلتر نداشتیم و شهادت امام خامنهای برایمان آورد. ایمانی از جنس تحول که ملتی را مبعوث کرد و به نوید امام سیدمجتبی به زودی امتی را مبعوث میکند. بعدتر از معجزاتی گفت که در آن چهل روز مقاومت به برکت استقامت، میدانداری، استغاثه و دعاهای ملت مبعوث رقم خورده است. از حجم بالای بمبهای عملنکردهای گفت که هر روز با دستان توانمند مردان میدان هنوز در حال خنثی شدن است. بمبهایی که عمل نکردنشان فقط معجزهای الهی بوده است.
از سوخت مایع خطرناک موشکی گفت که کافی است یک قطرهاش روی بدن بریزد تا مغز استخوان را بسوزاند. همانطور که قبلتر از جنگ تحمیلی دوم وقتی شلنگ بیکیفیتش پاره میشود، چهار نفر از دستهگلهای هوافضا هم پودر میشوند. طبیعتا یکی از مکانهایی که این سوخت به وفور یافت میشود، تونلهای موشکی است. وسط بزن بزنهای جنگ تحمیلی سوم، وقتی ورودی یکی از تونلهای موشکی باز میشود تا لانچر آمادهی پرتاب شود، یک مهمان ناخوانده از طرف دشمن صاف وارد تونل میشود و عدل میرود وسط دو تا تانکر لبریز از سوخت مایع جا خوش میکند اما لطف خفیهی خدای ابابیل، موشک اصحاب پدوفیل را در نطفه خفه میکند. خودتان تصور کنید فاجعهی عمل کردن موشک را.
روایت این معجزه که تمام شد، روایت دیگری را سرانداخت از معجزهای دیگر چون چاه زمزم این بار جوشیده از زیر پای مجاهدان خامنهای در دل کوههای زادگاه خمینی. جاییکه دشمن شبانه روز بالغ بر ۵۰۰ تن بمب ریخته که زمینش به ماقبل تاریخ برگشته از بس صاف شده است. حالا در چنین شرایطی مردان موشکی که باید خط را نگه میداشتند یک تانکر آب داشتند برای قضای حاجت و بطریهای آب معدنی برای رفع عطش. وسط موشک انداختنهای آمریکا، خدا اراده میکند تا عدو سبب خیر شود. سربند همین اراده و به وسیلهی موشک بدقواره، چشمهای از دل کوه میجوشد و آبی به زلالی آب زمزم را گوارای وجود سربازان سیدمجتبی میکند تا از آن پس تانکر مملو از آب گورا شود منبع آب خوردنشان و بطریهای آب معدنی وسیلهی قضای حاجتشان و اینگونه آمریکا مشکل آب خوردنشان را حل میکند((:
سید میگفت تمام این معجزات سربند ایستادگی مردم و تیرهای دعایی بوده که روانهی عالم غیب کردهاند و فوج فوج ملائک را فراخوان زمین. حرفهای آقای موسوی که تمام شد، ضبط صوت را خاموش و نت خط را روشن کردم. دکتر صدر پستی را آپ کرده بود و از افتضاح توافق احتمالی نوشته بود. متن را که خواندم مثل ماست روی زمین ماسیدم. چند دقیقهای حال بلند شدن برای پرچمگردانی هم نداشتم. یک دفعه حرفهای آقای موسوی مثل نوار روی مغزم راه افتاد و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم را داد.
به خودم گفتم وقتی به برکت همین پرچمگردانیها، خیابانگردیها، استغاثهها معادلات و محاسبات دشمن در جنگ برهم خورده، نمیشود معادلات در مذاکرات هم بر هم بخورد. محکمتر از قبل بلند شدم، پلاکارد را بالاتر گرفتم و با قدرت بیشتر پرچم را تکان دادم. ما ملت مبعوث خدایی داریم که فرموده:« وَ كَانَ حَقّاً عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ» خدایی که يارى مومنان را بر خود واجب كرده است. خدایی که خلف وعده نمیکند.«ان الله لایخلف المیعاد» به شرطی که یاریش کنیم« ان تنصروا الله ینصرکم»


آخرین نظرات