«سفینه نجات» نام انیمیشینی است که به تازگی بر روی پردهی سینما رفته و در حال اکران است. انیمیشینی که نام آن، چنین در ذهن تداعی میکند که قرار است اثر فاخری برگرفته از معارف عاشورا برای کودک و نوجوان به نمایش گذاشته شود. اما وقتی به تماشای اثر مینشینی واقعیت با ذهنیتی که داشتی نه تنها همخوانی ندارد بلکه شلختی و قلب مفهومها مانند پتک به صورتت میخورد. انیمیشن نه تنها نتوانسته معارف بلند عاشورا را بازتاب دهد بلکه مفهوم انتظار و منجی را به شکلی نادرست تحریف کرده است.
روایت داستان اینگونه است که عدهای موجودات فضایی در یک سیاره دچار بیآبی شدهاند و جزیرهی آبنوسها توسط آب دزدکها تسخیر و آب سیاره توسط این آب دزدکها که خود تحت تسخیر هیولای فاضلابی قرار دارند به یغما رفته است. شخصیتی فضایی به نام دریا در انیمیشن حضور دارد که پدرش برای اینکه دریا فراموش نشود نام دخترش را دریا گذاشته است. دریا که از وضعیت سیاره ناراحت است از پدرش میپرسد که پس کی نجات پیدا میکنند که پدر دریا، آسمان را به او نشان میدهد و به یک سحابی که شکلی شبیه کلاهخود دارد اشاره میکند و میگوید قرار است کسی از نسل سحابی کلاهخود به سیاره آبنوس بیاید و آنها را نجات دهد و دریا را احیا کند. در سیر داستان، دریا که مایهی صبرش لبریز شده به این نتیجه میرسد که باید کاری کنند تا منجی بیاید و اینجاست که از پدرش میخواهد تا با دست مکانیکی که دارد به سمت آسمان شلیک کند! تا منجی متوجه آنها شده و بیاید.
از سوی دیگر پسری به نام هانی از کره زمین به صورت اشتباهی و به جای یک میمون سوار یک سفینه فضایی شده و به فضا پرتاب شده است. تنها ارتباط هانی به ماجرای امام حسین علیهالسلام پدر بزرگ او است که یک تعزیهخوان است. هانی بهعنوان منجی سیاره معرفی میشود که انگار قرار است این سیاره را از بحران خشکی آخرالزمانی نجات دهد. اما هانی هیچگونه آگاهی نسبت به این نقش یعنی منجیگری ندارد و کاملا تصادفی به فضا پرتاب شده است. در نهایت با شلیک گلوله توسط پدر دریا و برخورد با این سفینه، هانی به جزیره سقوط میکند و با نام قهرمان به مخاطب معرفی میشود. منجی با یک کلاهخود آبکش که با وسایل دم دستی ساخته شده از دل یک سفینهی منفجر شده و درب و داغان خارج میشود و به شدت خنگ، گیج، احمق و پرت از ماجرا است.
هانی که توسط دریا و پدرش با نام قهرمان صدا زده میشود نه تنها گرهی باز نمیکند بلکه با گیجبازیهایی که دارد آنها را به دردسر میاندازد در نهایت هم در نبرد با آبدزدکها آسیب میبیند و بیهوش میشود. پدربزرگ هانی که همان تعزیهخوان است میآید و هانی را با خودش میبرد. دریا که دیگر از منجی ناامید شده خودش دست به کار میشود و در نهایت دریا با تقابل مستقیم با وزغ فاضلابی که همان هیولایی که منشاء ظلم و سرقت آبهاست درگیر میشود و در نهایت با زدن به بطن هیولا شیشهی عمر او را میشکند و جزیره را از شر او نجات میدهد و دریا را احیا میکند و جزیره پر از آب میشود. نکتهی قابل تأمل در اینگونه بازنمایی از منجی آن جا است که منجی نه یک موجود آسمانی بلکه دختری از همان جزیره فضایی است که با آزاد کردن انرژی زنانه وزغ زشت را از بین میبرد و خودش در نهایت فدا نمیشود بلکه زنده میماند و بعد از احیای دریا با هانی مشغول دریاگردی و ساز و آواز میشود، انگار که مقاومت هیچ هزینهای ندارد. (اینکه چه لزومی به بازنمایی رابطه یک دختر با یک پسر وجود داشته خود قابل تأمل است)
این بازنمایی از منجی بیشتر شبیه باورهایی است که در شبه جنبشهای معنوی وجود دارد که قائل به نقش رهبری زنان برای نجات جهان هستند و «تأکید میکنند که دنیا برای ورود به عصر جدید نیاز به انرژی زنانه دارد. انرژی زنانه بر عشق، روابط انسانی، صلح و شادی اثر مثبت میگذارد و ورود به عصر جدید را سرعت می بخشد. دنیا تاکنون مردانه اداره شده است که تا این اندازه از تنفر و خشونت و اندوه رنج میبرد. اگر امور به دست زنان باشد و معنویت ناشی از روح زنانه گسترش یابد جهان تغییر خواهد کرد.»
سفینه نجات هم در نهایت همان سفینهی پدر دریا است که در مدت خشکی آخرالزمانی تلاش کرده با حفظ مقادیری آب دوام بیاورد و پدر دریا در ابتدای انیمیشن میگوید:«تو سفینه خیلی جا نداریم فقط اونایی که اوضاعشون خیلی خرابه میتونن سوار بشن» در کل انیمیشن نتوانسته این مفهوم متعالی را بر اساس آموزههای اسلامی استخراج و به تصویر بکشد و بیشتر متاثر از آموزههای غربی و آلوده به مفاهیم مسیحیت تحریف شده از منجی است. تنها نکتهای که در طول انیمیشن میتوان به عنوان یک نکتهی مثبت از آن یاد کرد، تاکید بر ایستادگی مقابل ظلم و مقاومت است.

آخرین نظرات