«هستهی سخت» واژهای است که این روزها وارد ادبیات سیاسی کشور شده و بحث و گفتگو حول آن بالا گرفته است. واژهای که که از یک منظر درست و از منظری دیگر نادرست است. نادرست است از آن رو که برخی این واژه را منحصر به قشری گرفتهاند که نظام را وامدار خود میداند و از این رو انگشت تهدیدش را به روی نظام بالا گرفته و خط و نشان میکشد که اگر حواست به من نباشد من دیگر نیستم یا به تعبیر عدهای «من اسکولت نیستم».
به طور قطع چنین نگاهی نه درست است و نه منطقی. اما منطق دیگری بر وجود چنین هستهای صحه میگذارد اما نه با این عنوان بلکه با عنوان «اقلیت مصلح». اجازه بدهید برای تبیین بهتر، مطلبی را از استاد صفائی حائری وام بگیرم: « هر جامعهای از دو دسته اقلیت و یک اکثریت تشکیل میشود: یک اقلیت صالح و مصلح؛ یعنی اقلیتی که زود ساخته میشوند و سازندهاند؛ و یک اقلیت فاسد و مفسد، اینها زود گند میگیرند و بعد گند را در خودشان حبس نمیکنند؛ بلکه مفسدند. اکثریتی هم داریم که خز روی آب و سردرگمند. اینها یا تحت تأثیر این اقلیتند یا آن اقلیت. برای اینکه یک جامعه را اداره کنیم، لزومی ندارد روی اکثریت که به تعبیر روایت « همج رعاع» هستند کار شود. چون این اکثریت هم معلولند، هم زیادند و هم خستهکننده. درهای بزرگ را میشود با کلیدهای کوچکی باز کرد.»
استاد صفائی در ادامه به شیوهی تربیت رسول خدا صلیالله و علیه و آله اینگونه اشاره میکند: «رسول خدا کارش حساب شده بود و در مکه روی استعدادها کار کرد. در نتیجه سلمان و ابوذر و جعفر و مصعبی برآمدند که ابوذر، چراغ یک قبیله، جعفر مشعل حبشه و مصعب نور مدینه شد.» توجه به این اصل را در نگاه شهید بهشتی نیز میتوان مشاهده کرد. ایشان در کتاب «سه گونه اسلام» خود با گروهبندی گروندگان به نهضتهای مسلکی، آنها را به پنج دسته تقسیم میکنند.
از این پنج دسته، گروه اول را جستجوگران راستین و حقجو عنوان میکنند که دل در گرو آرمانها دارند و به عبارتی افرادی ایدئولوژیک و کیفی هستند که قوام و استخوانبندی یک نهضت به آنها وابسته است. گروه پنجم را اکثریت مردمی میدانند که معمولیاند و پیروان مذهب آرام. رابطهی گروه پنجم با ایدئولوژی، رابطهی تابعیتی است؛ یعنی در برابر جریان روز تسلیم هستند. در اینجا نقش گروه اول بسیار حیاتی و مهم است که هنر جذب افراد گروه پنجم را داشته باشد. به بیان دیگر «هستهی سخت» گروهی است که در ایمان و هدف راسخ، زاینده و منشأ اثر باشد. برای اتصال اکثریت به نهضت و انقلاب نیاز به حلقهی واسط «اقلیت مصلح» داریم که به قدری دارای توانمندی، آگاهی نسبت به زمانه و نگاه عمیق به مسائل باشند که توان جذب اکثریت را داشته باشند. افرادی که بدون عدول از ارزشها و اصول انقلاب، قلوب را تصرف کنند و همانند سردار سلیمانی صدق و اخلاص در عمل داشته باشند.
رهبر انقلاب نیز مسوولیت این گروه را «ضم اهل الفرقه» میدانند و میگویند: «کوشش کنید آنهایی که از جماعت کشور فاصله میگیرند را نزدیک کنید، منضم کنید. کسانی که میانهی راه هستند، اینها را به منزل مطلوب برسانید…نگذاریم با رفتار ما، با عمل ما، با منش ما کسانی که یک ایمان نیمهکارهای دارند، به کلی از ایمان ببرند. نگذاریم کسانی که نیمه ارتباطی با نظام دارند از نظام منقطع شوند. عکس این عمل کنیم.»
در واقع آن اقلیت مصلح، تکلیفشان در ایجاد پیوند قلوب با نظام مضاعف است. خودشان را مدیون نظام میدانند. در تلاشند تا دلهای رمیده را آرام و روحهای خسته از تنگای اقتصادی و ناکارآمدی برخی مسوولان را آرام کنند. آنها خودشان را بدهکار نظام میدانند نه اسکول و طلبکار نظام.
تکمله: دیدم عدهای در حال انکار وجود چنین اقلیتی هستند و عدهای در حال انحراف ماهیت این گروه، تصمیم گرفتم این مطلب را بنویسم. حوصله تان اگر میکشد، بخوانید و نقدی دارید حتما برایم بنویسید.
آخرین نظرات