هیچ وقت از جام جهانی خاطره خوبی نداشتم چرا که همیشه بدترین جنایتها در حق مظلومان در سایه همین جام کذایی رقم خورده و در انحراف افکار عمومی نقابی شده برای تجاوز بیشتر در حق زنان و کودکان بیگناه. خوشحالی را تکفیر نمیکنم اما نه آنجایی که باعث غفلت انسان از دنیای پیرامونش شود ,حضرت علی علیه السلام در خطبه ای می فرمایند:من مثل آن حیوان گیج بی هوش نیستم ,توی لانه ام نمی خوابم تا صیاد مرا بگیرد, بلکه از پیش آمدها برای فهم مسائل بعدی استفاده میکنم. در جای دیگری هم مولا میفرمایند :بندگان مقرب خداوند, کسانی هستند که به باطن دنیا نظر می کنند وقتی که مردم به ظاهر آن می نگرند. و #جام_جهانی امسال مهوع تر از همیشه هست,چون مهم ترین پدیده قرن یعنی یمن رو به محاق برده و وسیله ای شده برای هجمه تمام عیار بر علیه #انقلاب و افکار عمومی با حمله به فلسطین و تخریب رابطه دو ملت. در واقع بازی های جام جهانی,جهانی را به بازی گرفته تا اتفاقات واقعی و تلخی را در پس هیجانات کاذب آن رقم بزند.در حالیکه مهد#انقلاب بازیچه دست لیبرالهاست و صدای چکمه سازمان مللی ها خیلی نزدیک به گوش می رسد و پروژه بستن دستان مقاومت به نفس گیرترین لحظه هایش رسیده و بند بندش در حال اجرایی شدن,آیا رمقی برای شادی و پایکوبی می ماند؟ وقتی کشتار مردم مظلوم #یمن و #فلسطین کمی آنطرفتر از ام القرای اسلام و در سایه شوی جام جهانی در حال رقم خوردن است,آیا می توان به ظاهر زیبای این جام که باطنی زهرآلود و متعفن دارد دلخوش کرد؟ وقتی مظلومترین مردم سخت ترین روزهای زندگیشان را سپری می کنند,گرسنه و تشنه ,با دستان خالی و پای برهنه,آنهم در برابرائتلافی سعودی صهیونیستی آمریکایی,آیا می توان تنها به صدر نشینی از سر معجزه تیم ایران دلخوش کرد؟ وقتی مقاوم ترین امتِ محبوب رسول الله که به تعبیر ایشان نازکدلترین مردم و راسخ ترین در ایمان هستند, اینچنین طعمه تمامیت باطل شده و پرپر میشوند آیا می توان به بهانه گل به خودی یک مراکشی بر طبل شادانه کوبید؟ اینکه امسال,ایران اصطلاحا در گروه مرگ قرار گرفته,باید نگران بود یا وقتی در این سوی جهان و در سایه سکوتی مرگبار ملت یمن را مرگ در آغوش گرفته است. ملتی مظلوم,تحریم شده که در نهایت محرومیت در برابر تمام دنیای استکبار از زر سعودی,زور آمریکایی و تزویر صهیونیستی مجاهدانه ایستاده است. ملتی که خودش باید برای خودش بازی کند,خودش گل بزند و خودش ببرد. برای یمن باید خون گریست. یمن را از یاد نبریم. کاملا بیربط:عجبا از سجده … در گوش زمین زمزمه می کنی اما در میان آسمان ها می شنوند
سه سال پیش همین ایام بود که شما را آوردند ,دیدن دست های بسته شما برای همه ما سنگین بود .آنقدر خبر بازگشت و نحوه اسارت و شهادت شما بهت آور بود که همه جا حرف از شما و مظلومیت و مردانگی تان بود , روز تشییع پیکرهایتان همه آمده بودند با هر فکر و اعتقادی ,دیگر فرقی نمیکرد به چه کسی رای داده بودند و طرفدار کدام جناح بودند, آخر شما هم شهید بودید و هم حافظان ناموس و پاسداران امنیت. دستان بسته تان آنهم توسط دشمن و در خاک دشمن برایمان گران آمده بود, تصور قلب های سوخته مادر و پدرانتان موقع دیدن آن دستان بسته اشک هایمان را بی امان میکرد. اما امروز و سه سال بعد از بازگشتتان ,غمی بر جانمان چنگ انداخته که غم شما را سبک کرده ,دیروز اگر دستان شما را دشمن و خارج از خاک وطن بست و اگر به گواه شیطان تروریست بودید امروز اشباه الرجالی در داخل بر دستان حافظان حریم امنیت و پاسداران ناموس و انقلاب غل و زنجیر بسته اند. نامردانی که یکسال پیش اگر همین ها که امروز به تروریست بودنشان مهر زده اند نبودند و جان بر سر امنیت این لا رجال نگذارده بودند ,اکنون از درهای همین مجلس به دوازه های جهنم رسیده بودند. این درد ها را به کجا ببریم که دستان شما را دیروز حرامیان بستند و دستان رهروان راهتان را امروز نمک به حرامان.
من خمینی را ندیده ام ,نه اینکه زمانش را درک نکرده باشم .سنم به زمان حیاتش قد می دهد اما نه آن حد که بتواند مرجعم باشد. من از خمینی بیشتر تصویر و فیلم دیده ام و بیشتر آن فیلمی که دولت تعیین میکرد و توی دهن این دولت می زد. من آنچه از خمینی در پس آن قابها و تصویرها شناختم ,همه صلابت بود و بدون تعارف بودنش ,قاطعیت بود و تعیین تکلیف کردنش راستش من بیشتر خمینی را با شداد و غلاظش شناختم. من خامنه ای را فقط چند سالی است که شناخته ام ,آنهم نه آنجور که باید ,اولش در حد کیفور شدن با دیدن عکسش شروع شد و بعد رسید به اینکه هشتک بزنم زیر پستهایم “رهبرم سید علی “ تا رسید به فالو کردن خامنه ای دات ای ار و رصد هر روزه مطالب این صفحه کم کم پابستش شدم و گوش به زنگ بیاناتش که حالا چه می خواهد بگوید. از قضا مفتون شدن من همراه شده بود با معاهده برجام و سخنرانی های زود به زود حضرت ماه ,هربار که بر پیشانی حسینیه امام خمینی ظاهر میشد و خطبه می خواند میخکوب مینشستم تا دستم بیاید چه خبر است هم در کشور هم در دنیا تحلیلم را بر تحلیلهایش منطبق میکردم ,گویی برای خط به خطش تدبیر کرده و جملات را حساب شده چیده باشد. همیشه قاطعیتش را با شرک و کفر دیده و بر خود بالیده بودم اما راستش هنوز به دلم مانده بود تجربه لحنی را که خمینی با آن توی دهن دولت میزد. و صادقانه تر اینکه از وقتی که رهبرم سید علی هوش و حواسم را برد همیشه این طعنه و زخم زبان را هم شنیدم که خامنه ای مثل خمینی قاطع نیست , خامنه ای اهل مماشات است. اما دیروز خامنه ای غوغا کرد .دیروز خامنه ای ,خمینی دیگر بود با همان قاطعیت با همان صلابتی که خمینی دولت تعیین میکرد و توی دهن دولت میزد و من از دیروز ,حال دیگری دارم .
امسال ایام قدر و شهادت مولایی که انقلاب خمینی به تاسی از نهج البلاغه اش رقم خورد با ایام رحلت و قیام کسی که انقلاب بی نامش در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست, گره خورده است.انقلابی که بیعتش ,همان بیعت با انقلاب پیامبر (ص) است و پر واضح که آنچه را از سرگذرانده و میگذراند, جدای از آنچه بر انقلاب رسول الله (ص) رفته , نیست. این انقلاب هم عثمان هایی را دیده که چونان شتران مست به گیاه بهاری رسیده , بیت المال را ارث پدرشان پنداشته اند و دائما بین مستراح و رستوران های وی آی پی سرگردانند.این انقلاب هم مروانهایی دیده که به لطف رابطه منصب دار شده اند. این انقلاب هم مارقین ومتحجران و ملاهای بیشعور خشک مذهبی به خود دیده که مالک را تا چند قدمی خیمه معاویه برگردانده اند. این انقلاب هم یاران سست کمربند و ناکثین به خود دیده است.جمل سورانی دیده که کاسب عنوان و نامشان بوده اند. این انقلاب هم علی داشته که خار در چشم و استخوان در گلو از دست منحرفان سقیفه نشین برای مصلحت اسلام ,خون جگرها خورده است. این انقلاب هم تعبیر خواب پیامبر (ص) را به خود دیده و امویانی که چون بوزینگان از منبر پیر و مرادش بالا و پایین رفته اند. اما این انقلاب را هم چون انقلاب پیامبر(ص) شب قدری است که بی اثر کند فتنه هزار روزه امویان را.همان شب قدری که خدای پیامبر (ص) به حرمت و بزرگیش سوره ای نازل کرد تا اطمینان خاطر دهد به رسولش و مرتفع کند نگرانیش را که این شب از هزار ماه بالاتر است. «لَیلَـه القَدرِ خَیرٌ من أَلفِ شَهرٍ» این شب از هزار ماه، یعنی دوران حکومت بنیامیه، برتر است.یعنی تأثیر این شب بر تاریخ و حیات انقلاب بیش از تأثیر هزار ماه است. این شب همه آنچه را که در هزار ماه امویان صورت دادهاند، نابود میکند.پس, اندوهگین مباش و برای انقلاب و پیچ بزرگ تاریخیش در شب قدری که از هزار ماه برتر است ,ازعمق جان دعا کن.
و الّو استقاموا علی الطریقة لاسقیناهم ماء غدقاً رزان نجار پرستار بیست و یکساله فلسطینی که جان خودش را در راه مقاومت و کمک به مجروحین غزه ,به خطر انداخت و هدف گلوله صهیونیستهای لعین قرار گرفت و دعوت حق را لبیک گفت. آیا این زن به عنوان بشر حقوقی نداشت ؟آیا او یک زن نبود ؟پس چرا صدایی از فعالان دروغین دفاع از حقوق زنان بلند نمی شود؟ چرا کسی برای شهادتش و دفاع از مظلومیتش کمپین به راه نمی اندازد؟ چرا سلبریتی های مدعی دفاع از حقوق بشر که برای دفاع از حقوق حیوانات ,هشتک من سگ نیستم ترند می کنند ,سکوت مرگ گرفته اند؟ هر چند توقع زیادی است فهم مقاومت از عاشقان زر و لذت. و چه خوش گفت شهیدآوینی:"هنرمندان با رغبت فراوان حاضرند در خدمت تبلیغ صابون و پودر لباسشویی و… و آفیش فیلم های سینمایی کار کنند، اما چون سخن از صدور انقلاب و یا پشتیبانی از رزم آوران میدان مبارزه با استکبار جهانی به میان می آید، روی ترش می کنند که: نه آقا قبول سفارشْ هنر را می خشکاند! این کدام هنر است که برای پروپاگاندا تجارتی فوران می کند، اما برای عشق به خدا، نه؟ ” رزان ,خواهرم هرچند دوست ندارند قصه امثال تو در کتابهای درسی کودکانمان باشد و زنانمان , ارزش درست زن بودن را از راه تو الگو گیرند ;اما ما آن را برای دخترکانمان بازگو خواهیم کرد. مقاومت تو را فراموش نخواهد کرد.






آخرین نظرات